خرید بک لینک

تیر دیگری فرو رفته است
پشت کتف چپام
زنگزده
تلخ و تیز
امانم را بریده
و باقی دردها را کمرنگتر کرده است
اینهمه تیر و تبر
نشسته است بر جسم من
اینهمه درد میکشم
و تحمل میکنم
آخرش چه میشود ژوزفین؟

برچسب: نویسنده: کامران حکیمی تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 16:39

ساعت هفت صبح از درب گیت دارم برمیگردم پاویون..

بااینکه تیرماهه ولی باد خنکی از سمت شمال میاد ! یادمه وقتی بچه بودم صبح ها مینشستم جفت مامانم وقتی داشت از ماست محلی که ریخته بود توی اون ظرف و تکونش میداد تا برامون دوغ و کره درست کنه . خیلی سال گذشته اما هنوزم یادمه میگفت آخی.. ببین امروز باد از سمت شمال میاد چه خنکه ..

برچسب: نویسنده: کامران حکیمی تاريخ: شنبه 30 تير 1403 ساعت: 16:39

برای به یاد آوردن یه نفر، یه بهانهی کوچيک کافیه، اما کی میدونه برای فراموش کردن، چند سال بايد بگذره؟ از کجا معلوم که با مرگ، همهی خاطرات فراموش میشن؟ کاش آدم آرزوهاش رو توی دنيا بذاره، خاطراتش رو به گور ببره.توی قديمیترین عکسها، هميشه یه نفر هست، که هيچوقت لبخندش کهنه نمیشه.یه روز همهی آدما، میرن سراغ یه عکس قديمی، کنار یه عشق قديمی، زل میزنن به يه بغض قديمی و میگن؛ خيلی ممنون، که یه روز با تمام وجود دوستم داشتی...

برچسب: نویسنده: کامران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 12:11

هرچقدر سَرَم رو شلوغ کنم و در طول روز بگردم و برم و انجام بدم و مفید باشم، شب وقتی سَرم میرسه به بالش، از گوشه چشمم اشک غم و حسرت میاد. و توی سرم سوال بزرگ که پس چرا تو نیستی؟ پس تو کجایی؟ پس چرا من و تو نه؟ هرچقدر همه ازم تعریف کنن باز تو نیستی..

برچسب: نویسنده: کامران حکیمی تاريخ: پنجشنبه 14 تير 1403 ساعت: 12:11

صفحه بندی